پژوهش هبوط
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٧  

در این مقاله سعی دارم به بررسی موضوع خلقت حضرت آدم که به صورت مشخص و به ترتیب نزول در سه سوره مبارکه طه ؛ اعراف و بقره  بدان پرداخته شده با توجه به  نظر علمای بزرگی همچون مرحوم علامه طباطبایی در کتاب شریف المیزان و سایر علمایی که در تفاسیر نمونه مجمع البیان-تفسیر کابلی از دیدگاه اهل سنت-تفسیر کوثر-تفسیر جوامع الجامع طبرسی سرالصلاه امام خمینی و دیدگاه مرحوم ایت الله طالقانی در تفسیرپرتوی از قرآن-تطهیر با جاری قرآن از مرحوم علی صفایی حائری  بپردازم.

در سوره مبارکه طه آیه 115 -123  چنین طرح شد که:

هنگامی که فرشتگان را گفتیم بر آدم سجده کنید همه سجده کردند جز شیطان که امتناع ورزید. آنگاه گفتیم ای آدم این شیطان با تو و همسرت دشمن است مبادا شما را از بهشت بیرون آوردکه به شقاوت دچار میشوید.که در بهشت نه گرسنه میشوی و نه رنج عریانی. و نه تشنه میشوی و نه به گرمای آفتاب آزار می بینی. شیطان در او وسوسه کرد و گفت ای آدم آیا تو را بر درخت خلود و ملک جاودانی راهنمایی کنم؟ پس از آن درخت خوردند و زشتی هایشان بر آنها عیان شد و خواستند با برگ بهشتی عیوب خود بپوشانند و عصیان آدم نسبت به رب اش گمراه کرد او را. سپس توبه او را پذیرفت و هدایت اش کرد و برگزیده شد . سپس به آنها فرمود  جمعا هبوط کنید که بعضی تان با بعضی دیگر دشمن اید وقتی از جانب من هدایت آمد هر کس آن هدایت را تبعیت کند نه گمراه شود و نه شقی گردد

 

در سوره مبارکه بقره آیه29 داستان خلقت را چنین شرح فرموده :

و اذ قال ربک پروردگار به فرشتگان فرمود در زمین خلیفه ای خواهم گماشت . فرشتگان گفتند آیا کسانی خواهی گماشت که در زمین فساد کنند؟ حال آنکه ما تو را تسبیح به حمد و تقدیس میکنیم.

خداوند فرمود من چیزی میدانم که شما نمیدانید.خدا همه اسماء را به آدم تعلیم داد سپس عرضه کرد آنها را بر ملائکه واز آنها خواست در باره آن اسماء؛ عرضه کنند علم شان را و  ملائکه گفتند ما نمیدانیم جز آنچه تو به ما تعلیم فرمودی.خداوند به آدم فرمود تو عرضه کن علم ات را نسبت به آن اسماء. و چون آدم عرضه کرد علم اش را  خداوند به ملائک فرمود اکنون دانستید که بر غیب آسمانها و زمین و آنچه آشکار و پنهان کنید آگاهم؟ و چون فرشتگان را فرمان دادیم که بر آدم سجده کنند همه سجده کردند الا ابلیس که تکبر ورزید و از کافران گردید. و گفتیم ای آدم تو و زوجت سکونت کن در بهشتی که هر نعمتی بدون زحمت برایتان در آنجا فراهم است ولی نزدیک این درخت نشوید که از ستمکاران خواهید بود.پس شیطان آن دو را به لغزش افکند از آن درخت خوردند(انجام خطیئه) و از آن مقام هبوط کردند.پس گفتیم از بهشت فرود آیید که برخی از شما بعضی دیگر را دشمن اید و شما  در زمین مستقر میشوید .پس آدم از خدای خود کلماتی آموخت و بواسطه آن کلمات توبه اش پذیرفته شد زیرا او تواب رحیم است

در سوره مبارکه  اعراف آیه 11موضوع و بهانه وسوسه تبدیل شدن آدم به فرشته و جاودانگی بوده. و در این سوره قسم خوردن شیطان برای فریب آدم و حوا و خود را ناصح وانمود کردن اضافه شده

.و پس از فریب؛ با خوردن از آن شجره زشتیهایشان بر آنها آشکار شد بر آن شدند تا با برگ بهشتی خود را بپوشانند و سپس توبه کردن بدین مضمون:

 ای بنی آدم ما لباسی که ستر عورات شما کند فرستادیم و بر شما باد به لباس تقوی که نیکو ترین جامه هاست. ای بنی آدم مبادا شیطان شما را فریب دهد چنانکه والدین شما را از بهشت بیرون کرد و لباس ستر عیوب را از آنها گرفت

 

در قضیه هبوط موضوعات مهمی جلب توجه میکند . در اینجا بر آنم تا به طرح  سئوالاتی که در هریک از آیات ممکن است به ذهن خواننده برسد پرداخته و به مناسبت در جای خود پاسخ مفسران گرانقدر را جویا شوم .

ابتدا آن خطیئه ای که حضرت آدم انجام داد چه بود؟که  موجب خروج از بهشت و فرود آمدن در زمین شد. و دیگر اینکه چرا ما باید جور پدرمان حضرت آدم را بکشیم؟و راز این خطاب به بنی آدم چیست؟

همچنین معنای هبوط چیست؟آن شجره ممنوعه چه بوده؟ چرا بین همه نیازهای انسان اعم از خوراک پوشاک و مسکن و تقوی به لباس تشبیه شده نه به خوراک یا حتی جنت ؟ آیا آدم به صرف خلقت یافتن از خاک  شایسته سجده شده؟ اگر این حادثه از قبل مقدر بوده پس جای اختیار حضرت آدم کجاست؟

 

 

 

و اما معنای هبوط:

"هبوط همان خروج است. و تفاوت اش با خروج تنها به این است که هبوط خروج از مقامی و نزول به درجه پایین تر است . مقصود از هبوط فرود آمدن از مکان بلند نیست بلکه مراد فرود آمدن از مقام بلند است"ص38 المیزان جلد 8 سوره اعراف همان ایات

پس بنا به این عبارات انسان قبل از هبوط در مقام بالاتری  بوده  و بعد از انجام خطیئه از آن مقام به زمین  هبوط کرده. این مقام چه بوده؟ که ماندن در آن مقام با وجود بالاتر بودن به لحاظ رتبه ؛ هدف خلقت انسان نبوده و چرا زندگی در زمینی که پر از تعب و رنج است  شرایطی را مهیا میکرده که هدف خلقت انسان که مورد عنایت خاص حضرت حق است در آن محقق میشده ؟نکته بسیار مهمی که  امام خمینی  در کتاب سر الصلاه حدیث چهارم اشاره دارند اینست که اگر آدم در آن بهشت که بهشت جذبه بوده می ماند از آدمیت ساقط میشد.

به تصریح جناب علامه  این واقعه قبل از تشریع دین اتفاق افتاده و بهشت او بهشت برزخی بوده که در یک زندگی غیر دنیوی برایش ممثل شده ؛ لذا نهی در آن نهی دینی و مولوی نبوده ؛ بلکه نهی ارشادی بوده ؛ که مخالفتش کار او را و سرنوشت اش را به امری قهری کشانده

در توضیح برای فهم بین نهی مولوی و نهی ارشادی شاید مثال زیرفهم مطلب را راحت تر نماید:

فرض کنید پدری به فرزندش بگوید اگر این کار را کنی دیگر فرزند من نیستی. این نهی مولوی است وانجام آن گناه و معصیت است و اگر فرزند پس از انجام آن بر گردد و جبران کند همان جایگاه قبلی را نزد پدر خواهد داشت.

اما اگر پدر به پسرش بگوید اگر این راه را بروی میخ در پایت میرود دچار رنج میشوی. و کودک که سیر بلوغ خود را طی میکند به خاطر کنجکاوی اش فریب هم کلاسی شیطانش را بخورد که او را به رفتن به کلاسهای بالاتر وعده میدهد . راه پر رنج و تعب را برود البته نشانه بلوغ اوست و پدر از دیدن بلوغ فرزندش خوشحال میشود اگرچه به دیدن  رنج فرزند راضی نیست.اما توبه فرزند مانع از رسیدن رنج به او که لازمه بلوغ است نمیشود . جنینی که با تحرک بیشتر به تولدش در دنیایی از رنج و تعب کمک کرده با توبه به همان رحم باز نمیگردد چرا که این بازگشت عقب گردی است که رشد او را در پی ندارد.

اما زود به دنیا آمدنش برای خودش رنج همراه دارد مثل جنین زود رس و مادر به دلیل عشق به فرزند ، رنج را برای او نمیخواهد.

پس نافرمانی آدم از نوع ارشادی؛ تنزیهی و خیرخواهانه  بوده نه مولوی زیرا که پیامبر بوده و پیامبران هرگز معصیت مرتکب نمیشوند . و اگر نافرمانی اش از نوع مولوی بود بعد از توبه دیگر هبوط نمیکرد بلکه به همان بهشت بازمیگشت. بنابراین ظلم آدم و همسرش ظلم به نفس بوده نه نافرمانی خدا. و وبال ظلم نامبرده همان واقع شدن در تعب زندگی در دنیا از گرسنگی و تشنگی و عریانی و خستگی بوده .

ص248و247المیزان جلد 1

و هر ظلم به نفسی لزوما بد نیست گاه میشود منشاء رشد انسان.

مثل اینکه به شما بگویند  رشته ریاضی محض را انتخاب نکن اگر انتخاب کنی پوست ات کنده میشود

و شما اگر جسارت کنی و آن را انتخاب کنی اگر چه رنج بسیار دارد اما همین جسارت نشانه شگرفی است در وجود شما و پرده از توانایی هایی که در خود    می بینید و اعتماد به نفس تان برمیدارد. و البته انتخاب آن رشته هم در رشد شما موثر است .اگر چه مجبورید نفس خود را به سختی اندازید خود را از مواهب و راحتی هایی محروم کنید. پس هر محرومیتی برای نفس اگر چه ظلم محسوب شود بد نیست چه بسا رشد و تعالی در پی داشته باشد.

از اینجا معلوم میشود: " علت اینکه خدا وجود نعمتها را در بهشت با نفی نقیض آنها که گرسنگی و برهنگی و سوزش آفتاب است ذکر کرده این است که گوش آدم را با این رنجها که وی را از آنها برحذر داشته آشنا سازد تا از هر چه سبب پیدایش این گونه مشقتها میشود خود را برحذر دارد"ص113 تفسیر جوامع الجامع جلد4 طبرسی ترجمه حبیب روحانی

پس از خلقت آدم خداوند به ابلیس دستور داد تا بر آدم به عنوان نوع بشر سجده کند . بنابراین امربر سجده در برابر نوع بشر بوده نه اینکه فقط منظور حضرت آدم بوده باشد. سبب اصلی عداوت او همان تقدم نوع انسان و تاخر شیطان و مطرود و ملعون شدنش بوده ( تفسیر المیزان جلد 14 ص 335 )

(ص87 کتاب تطهیر با جاری قرآن-علی صفایی حایری):

خطاب اهبطوا به دلیل اما یاتینکم : به تمامی انسان هاست نه آدم و همسر وشیطان

و قلنااهبطوا بعضکم لبعض عدو: و ما با تمامی حقایق و اسماء خود گفتیم که هبوط کنید شما انسانها و فرود آئید در حالی که بعضی با بعضی دشمن هستید و از امن و یسر و راحتی جدا شده اید و گرفتار تحول و محدودیت هستید و لکم فی الارض مستقر و متاع الی حین: برای شما در زمین جایگاهی و بهره ایست تا مدتی و فرصتی.در این هبوط عداوت و محدودیت و امکان هست.

در پاسخ به این سوال که امر به سجده بر چه چیزی بوده  علامه طباطبایی در کتاب شریف المیزان چنین توضیح دادند که :

"ملائکه مامور به سجده بر آب و گل آدم نشدند تا شیطان بگوید گل از آتش پست تر است بلکه مامور شدند به آب و گلی که روح خدا در آن دمیده شده بود سجده کنند و معلوم است چنین آب و گلی دارای جمیع مراتب شرافت و مورد عنایت تامه ربوبی است و چون ملاک بهتری درتکوینیات دائر مدار بیشتر بودن عنایت الهیه است و هیچ یک از موجودات عالم تکوین به حسب ذات خود حکمی ندارد ."ص32 همان

چه ارتباطی بین  تعلیم اسماء و آن نفخه روحانی است که سبب برتری و عنایت بیشتر خداست بر آدم ؟

علامه طباطبایی در جلد 14 کتاب شریف المیزان به خلقت انسان در بهترین قوام اشاره دارد همان که درسوره مبارکه تین تحت عنوان فی احسن تقویم آورده شده.

بنا به تصریح قران کریم جعل و گماشتن خلیفه خدا  بر روی زمین هدف خلقت انسان بوده لذا نگاه ظریفی به آیه ام من یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف  السوء و یجعلکم خلفاء الارض در جلد 15 به زیبایی معنای سوء و هدف انسان  از تمنای کشف سوء را رسیدن به مقام خلیفه اللهی عنوان میکند:

در: و یجعلکم خلفاء الارضِ مراد به خلافت زمینی است همچنان که در باره این خلافت فرمود : اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه: (بقره 30 )؛ تصرفاتی که انسان در زمین و مخلوقات میکند اموری است که با زندگی اش و با معاش اش  ارتباط دارد و گاهی ناگواریها و عوامل سوء او را از این تصرف باز میدارد و در نتیجه آن سوء ِ هم وی را مضطر و بیچاره نموده و از خدا کشف سوء را میخواهد . حتما چیزی است که نمیگذارد او تصرفی را که گفتیم بکند یا تصرفات او را محدود می سازد و از بعضی آنها جلوگیری میکند و درب زندگی و بقا و همچنین سایر تعلقات زندگی را بروی او میبندد . پس اگر خدا در چنین فرضی به دعای آن شخص مضطر کشف سوء ا ز او بکند در حقیقت خلافتی را که به او داده بود تکمیل کرده.

پس اشاره کریمه قرآن در آیه26 مبارکه اعراف یاد آوری این نکته است که" ای بنی آدم مبادا شیطان شما را فریب دهد چنانکه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد ؛ جامه عزت از تن آنان برکند و قبایح آنان را در نظرشان پدید آورد."

آن خطیئه که همه ما بنی آدم انجام داده ایم چیست؟

در معنای خطیئه در آیه119 سوره مباره نساء جلد 5 المیزان:

 در توضیح" و من یکسب خطیئه او اثم یرم به بریئا" راغب در مفردات میگوید:

خطیئه و سیئه از نظر معنی متقاربند ولی اکثر خطیئه در جایی گفته میشود که عمل انجام شده مورد قصد نبوده و بلکه قصد شخص باعث بوجود آمدن آن شده . مثل کسی که شکار میزند ولی تیرش به انسان میخورد . سبب یک فعل خطایی دو جور است : یک نوع سببی است که انجام دادن آن ممنوع است مثل شرابخواری و خطاهایی که از این عمل متولد میشود. که این نوع خطاها مورد عفو و گذشت نیست و نوع دیگر سببی است که از آن منع نشده مثل تیر زدن به شکار.

به نظر جناب علامه خطیئه از اوصافی است که بر اثر کثرت استعمال از موصوفات خودشان بی نیاز شده اند . خطیئه یعنی عملی که " خطا" در آن عمل به صورت ثابت، متراکم و مستقر در آمده و خطا یعنی فعلی که واقع شده ولی مقصود انسان نبوده؛ مثل قتل خطا، این معنای اصلی کلمه خطاست ولی بعداً این کلمه وسعت یافته و به اعمالی اطلاق میشود که اگر انسان دارای سلامت فطری بود قصد انجام دادن آنها را نمیکرد. پس با این معنای وسیع هر معصیت و یا اثر معصیتی از مصادیق خطاست. و خطیئه عبارت است از عمل و یااثر عملیکه مقصود انسان نبوده ( که در این صورت معصیت شمرده نمیشود) یا شایسته نبوده که انسان قصد انجام آن را کند.

تفاوت معنای خطیئه در آیه 82 سوره بقره که در جلد 1 المیزان ص 289 با خطیئه سوره نساء از همین جا روشن میشود علامه در توضیح آیه:

 بلی من کسب سیئه و احاطت به خطیئه میفرماید:

خطیئه حالتی است که بر اثر گناه کردن در روح انسان پیدا میشود . چنانچه خطیئه انسان را احاطه کند و روح را فراگیرد راه نجات را بر او میبندد لذا اهل آنش و مخلد در آنخواهد بود.در ادامه میفرمایند: احاطه خطیئه بدن شرک حاصل نمیگردد و از طرف دیگر بدون کفر و انکار آیات خدا محقق نمیشود. بنابراین کسب سیئه و احاطه خطیئه بیان جامع علت خلود وهمیشه ماندن در آتش است.

تفاوت معنی خطیئه  در آیات مختلف آشکار است اما آنچه منظور جناب علامه در باب خطیئه حضرت آدم است از نوع گناه آن نیست بلکه صرفا خطایی بوده نه سیئه. 

اشاره به خطوات شیطان در قران کریم ؛ شناخت آنها و برحذر بودن از آن موضوع مهمی است که به صورت ظریفی در تفسیر نمونه بدان پرداخته شده .

در جلد 6 در تفسیرآیه 11-18 سوره اعراف ص 112 چنین آمده:

"ادامه حیات شیطان به عنوان  وجود یک نقطه منفی، برای تقویت نقاط مثبت نه تنها ضرر نداشت بلکه موثر نیز بود .در درون خود ما غرائز مختلفی وجود دارد که چون در برابر نیروهای عقلانی و روحانی قرار گیرند یک میدان تضاد را تشکیل میدهند که در این میدان پیشرفت و تکامل وجود انسان صورت میگیرد .ادامه حیات شیطان نیز تقویت مبانی این تضاد است . همیشه وجود یک راه راست با توجه به خطوط انحرافی پیرامون آن مشخص میشود تا چنین مقایسه ای در میان نباشد راه راست باز شناخته نمیشود. "

 

نکته جالب اشاره ظریف  تفسیر نمونه به بازگشت آدم به خط اطاعت و بندگی خداوند است بعد از انجام خطیئه.و جالبتر اینکه: " پس از انجام خطیئه آدم توبه میکند. توبه لفظی است مشترک بین خدا و بندگان . پس از توبه یعنی انسانی که از پروردگارش فرار کرده به او باز میگردد و خداوند نیز که در حالت عصیان گویی از آنها روگردان میشود، بواسطه توبه نظر لطف و رحمت اش را به آنها باز میگرداند.اما با اینکه توبه آدم پذیرفته شد ولی اثر کار او که هبوط به زمین بود تغییر نیافت".ص197تفسیر نمونه جلد 1سوره بقره

اشاره کوچکی در پرانتز میکنم:

تواب یکی از همان اسماء است که خطیئه معبری شد تا این اسم جمیل حق جلوه کند بر آدم

آدم پس از توبه شد صفیه الله .(سوره طه ایه 121 ثم اجتبیه ربه فتاب علیه و هدی) اگر مسیری را به درست طی کرده باشی برگزیده میشوی میروی کلاس بالاتر برگزیده میشوی و اگر مسیری را به غلط بروی که برگزیده نمی شوی!

عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد . معنای ضعیف بودن کید شیطان در برابر کید خدا اینجا درک میشود

ابلیس خواست تا آدم را از خدایش دورتر کند اما خدا همان را بهانه قرار داد تا زیبایی تواب بودنش را به آدم نشان دهد و پرده ای از رخ زیبای خود بدین بهانه برکشد.

شیطان خواست و توان خود را مستقل دید وقتی که گفت خدایا من همه را گمراه میکنم جز مخلصین را

خداوند دوباره اشتباهش را گوشزد کرد و به او فرمود حتی آن همه را هم بدون اذن من نمیتوانی گمراه کنی.

علامه طباطبایی صریحا در تفسیر سوره بقره و آیه مربوطه اظهار میدارند که اگر حضرت آدم آن عمل را نمیکرد و به زمین نازل نمیشد و یا بدون خطا نازل میشد به آن سعادت و کمال نمیرسید.آری اگر پدر بشر و مادرش به زمین نمیآمدند کی میتوانستند متوجه فقر خود شوند؟ و برای جلوه کردن اسماء حسنای خدا از عفو و مغفرت و توبه و رحمت موردی یافت نمیشد.چون مورد اسماء حسنای خدا گنهکارانند و خدا را در ایام دهر نسیم های رحمتی است که از آن بهره مند نمیشوند مگر گنهکارانی که متعرض آن شوند و خود را در معرض آن قرار دهند .

او توبه را بر، ایمان مقدم فرمود در فاستقم کما امرت و من تاب معک در سوره هود آیه 112 و در طه 82 و انی لغفار لمن تاب و آمن ص.252 المیزان جلد1

نکته مهم دیگرکه نباید از آن غافل شد این است که اشاره کریمه قرآنی :

انی جاعل فی الارض خلیفه نشانگر آنست که آدم دراصل و در آغاز برای این خلق شده بود که در زمین زندگی کند و نیز در زمین بمیرد.ص 240 المیزان جلد 1 سوره بقره 

یا در کتاب تفسیر کابلی جلد اول ص32 تصریح شده که :

واضح است که آدم به غرض خلافت زمین آفریده شده بود نه به جهت سکونت در بهشت.

در حدیثی از امام رضا (ع) که در جلد1 المیزان آمده فرمودند که :

خداوند آدم را به منظور اینکه حجت و خلیفه اش در زمین باشد خلق کرد نه برای اینکه در بهشت بماند و نافرمانی او در بهشت بوده نه در زمین. تازه آن نافرمانی هم به مقتضای تقدیر الهی بوده ، همین که به زمین هبوط کرد حجت و خلیفه او در زمین گردید و به مقام عصمت نیز رسید. چون در بهشت هنوز تکالیف دینی جعل نشده بود و موطن تکلیف دینی زندگی زمینی است که خدا برای آدم از پیش مقدر کرده بود پس معصیت نامبرده معصیت امر ارشادی بوده نه مولوی.

از سیاق آیه سوره طه و سوره اعراف برمیآید که داستان بهشت را با داستان سجده ملائکه بصورت یک داستان و متصل به هم آورده ؛ منظور اصلی از خلقت آدم این بوده که در زمین سکونت کند.

راه زمینی شدن آدم همین بوده که نخست در بهشت منزل گیرد و برتری اش بر ملائکه و لیاقت اش برای خلافت اثبات شود و سپس ملائکه مامور به سجده برای او شوند و آنگاه در بهشت منزلش دهند و از نزدیکی به آن درخت نهی اش کنند و او به تحریک شیطان از آن بخورد ، و در نتیجه عورتش و نیز از همسرش ظاهر گردد و در آخر به زمین هبوط کند.

اینکه آیا انسان در انجام خطیئه آیا اختیار داشته یا نه؟

 اینکه مشیت حق بر این قرار گرفته بود که انسان مرتکب خطیئه شود و در زمینی مستقر شود که از ابتدا برای او در نظر گرفته شده بود  پس جای اختیار انسان کجاست؟ و آیا ظهور عورت بعد از هبوط به معنای این است که آدم وحوا در بهشت متوجه تفاوت در جنسیت خود نبودند و پس از هبوط این موضوع را می فهمند؟ در ادامه مطالب بحث خواهد شد.

موضوعی که بحث برانگیز است مسئله اختیار انسان در خوردن میوه ممنوعه و نقش او در قضیه هبوط است . برخی انسان را تابع جبری میدانند که به اسم مشیت خدا از ابتدا کارگردانی میشده و چون از اول قرار بوده که انسان به عنوان خلیفه الهی در زمین سکونت کند بنابراین اختیار را برای او قائل نیستند.

در اینجا به ضرورت بحث  گریزی به اهمیت و اصالت اختیار در تحقق فلسفه خلقت میزنیم تا موضوع روشن تر شود.جناب علامه در جلد 7   در تفسیر آیه 8 سوره مبارکه انعام : ولو جعلناه رجلا وللبسنا علیهم ما یلبسون چنین توضیح میدهند که برای خدا مقدور است که ملائکه ای را بصورت بشر نازل کرده معرفی کند و مردم به فرشته بودن آنان اطمینان پیداکرده ایمان بیاورند. همچنان که پروردگار در داستان ابراهیم و لوط خبر داده که اندکی پس از دیدن ملائکه ایشان را شناختند و در امر آنان تردید نکردند و نیز در داستان مریم خبر داده که وی روح القدس را دید و شناخت و در او تردید نکرد. بنابر این چرا جایز نباشد که سایر مردم هم مثل انبیا ملائکه را در قالب بشر ببینند و یقین هم بکنند؟

سپس علامه  تصریح میکنند که : آیا جز محذوری که ما گفتیم  که: لازمه دیدن ملائکه ؛ ابراهیم شدن همه مردم و محو غرائز و فطریات آنان و تبدیل نفوس بشر به نفوس طاهره و قادسه است؛ محذور دیگری در کار است؟ نه

تنها همین محذور الجاء و سلب اختیار است که باعث از بین رفتن موضوع امتحان میشود و این آیه آنرا دفع مینماید.

در ص3 جلد 3 المیزان فرمودند که  جعل و قرار دادن اختیار در انسان برای خاطر تمامیت موضوع امتحان میباشد.

دنیا دنیای تکلیف است و ابتلاء. و این بلاء نعمتی است که نقطه ضعف ها رانشان میدهد و تعلق ها را میگسلد و انکسار و شکستگی و اخبات و خشیت را فراهم میکند(ص86-کتاب تطهیر با جاری قرآن-علی صفایی حائری)

بحث فلسفی جبر و اختیار در نگاه علامه طباطبایی:

جلد 1 ص 125 المیزان: منشاء اصلی جبر و لوازم آن همان بحث قضا و قدر و نتیجه گرفتن حتم و لزوم از آن بوده. تمام اشتباه در اینجاست  که امور حقیقی را با اعتباری قیاس نموده؛ وجوب و امکان  را با یکدیگر اشتباه کرده اند. نتیجه قضا و قدر اینست که تمام اشیاء درنظام جهان خلقت جنبه لزوم و وجوب دارند. یعنی هر موجودی و هر حال از احوال موجودات نزد خدا قدر و اندازه و حدودی دارد و جمیع لوازم و خصوصیات آن تعیین شده و تغییر و تخلفی در آن راه ندارد . وجوب و لزوم از خصوصیات علت تامه است؛ یعنی هرگاه معلول را مقایسه به علت تامه کنیم؛ نسبت آن وجوب و ضرورت است و این منافات ندارد با که اگر معلول را به جزء علت بسنجیم نسبت امکان داشته باشد. بنابراین تعمیم قضا و قدر به تمام موجودات جهان چیزی جز تعمیم علت و معلولیت تامه نیست. و این موضوع با امکان به آن صورت که گفته شد مخالفت ندارد. پس افعال اختیاری چنانچه باتمام اجزاء علت آن اعم از علم، اراده، ابزار ماده ای که فعل به آن تعلق میگیرد و سایر شرایط مکانی و زمانی سنجیده شود ضروری الوجود و حتمی است و آنچه اراده ازلی به آن تعلق گرفته همین است.ولی این مطلب باعث نمیشود که اگر افعال را با بعضی از اجزاء علت تامه ( مانند فاعل یعنی خود ما) بسنجیم آنهم جنبه ضرورت و وجوب داشته باشد و تردیدی نیست که دراین صورت نسبت همان "امکان"  است. اینکه گمان کردند تعمیم قضا و قدر و تعلق اراده ازلی باعث نفی قدرت و اختیار میشود ؛ کاملا بی اساس است ؛ زیرا اراده الهی گرچه تعلق به فعل ما گرفته اما به این صورت که فعل؛ فعل اختیاری ما باشد و در فلان زمان و مکان بتوسط اراده ما انجام گیرد ؛ بنابراین تاثیر اراده الهی در آن ایجاب میکند که به همین صورت اختیاری انجام یابد تا تخلفی در اراده حق واقع نشود. این افعال در عین اینکه نسبت به اراده خدا جنبه وجوب دارند نسبت به اراده  و اختیار ما دارای جنبه امکان میباشند. این دو اراده در عرض هم نیستند تامزاحمتی با هم داشته باشند بلکه در طول هم اند . منشاء اشتباه جبری ها عدم توجه به فرق میان اراده طولی و اراده عرضی  است؛ که تعلق اراده الهی به افعال ما مستلزم نفی اراده از ما نیست.

در ادامه بحث در ص 138:

هر ممکن حادثی نیازمند علت است و تا چیزی به حد وجوب نرسد موجود نخواهد شد. و تا طرف وجود یا عدم آن تعین پیدانکند نسبت آن به وجود و عدم مساوی است.و با این حال اگر موجود شود معلوم است برای وجود خود محتاج به علت نبوده ؛ بنابراین هر ممکنی بواسطه علت خود "وجوب" پیدا میکند.؛ سپس موجود میشود روی این جهت اگر تمام عالم وجود را در نظر بگیریم یک سلسله متوالی از موجودات خواهد بود که تمام آنها جنبه وجوب به خود گرفته اندو راهی برای امکان در این سلسله نیست. ولی این نسبت وجوب ناشی از نسبت معلوم به علت تامه آنست خواه این علت تامه بسیط یا مرکب باشد اما اگر معلول را با بعضی از اجزاء علت تامه یا فرضا موجود دیگری که به آن ارتباط ندارد بسنجیم؛ نسبت آن امکان خواهد بود . زیرا بدیهی است اگر نسبت وجوب باشد وجود علت تامه بی معنی خواهد بود . بنابراین در عالم وجود دو نظام وجود دارد :

1-      نظام ضرورت و وجوب که در میان علل تامه ومعلولات آنهاست

2-      نظام امکان که بر ماده وصورتها و آثاری که استعداد قبول آن را دارد حکومت میکند

روی این زمینه هنگامی که یک فعل اختیاری انسان را نسبت به تمام اجزاء علت آن، یعنی انسان،علم، اراده، وجود ماده ای که فعل بر آن واقع میشود،شرائط زمانی و مکانی، ارتفاع موانع، ملاحظه کنیم از این نظر واجب و ضروری خواهد بود . اما هنگامی که آن را نسبت به انسان ، انسانی که جزء علت است بسنجیم از این نظر ممکن میباشد. علت احتیاج ممکن به علت؛ همان امکان است. یعنی چون وجود آن ؛ یک وجود غیر مستقل و مربوط به غیر است ناچار متکی به غیر میباشد . تا این سلسله به موجودی که مستقل به الذات است منتهی نشود این احتیاج به حال خود باقی خواهد بود. نتیجه:

1-      احتیاج معلول تنها با استناد به علت از بین نمیرود مگر آن وقتی که به یک علت واجب الوجود منتهی گردد

2-      چون این احتیاج از نظر وجود است ناچار این احتیاج با حفظ جمیع خصوصیات وجودی معلول و تمام شرائط زمانی و مکانی آن خواهد بود. پس همانطور که وجود انسان و آثار آنها مستند به اراده الهی است؛ افعال او نیز مستند به اراده اوست. هر معلولی به همان حدود وجودی خود مستند به علت خواهد بود .لذا اینکه میگوییم افعال اختیاری انسان مستند به اراده خداست ؛ یعنی این افعال با تمام جهات وجودی آن از جمله توام بودن با علم و اراده معلول ذات اوست و با این وضع این استناد به خدا هیچگاه آن را از اختیاری بودن خارج نمیسازد. چه اینکه اراده او به آنها با وصف اراده انسان و اختیار تعلق گرفته است. و اگر با این حال فعل اختیاراً وجود پیدانکند اراده خدا از مرادش تخلف پذیرفته و چنین چیزی محال است.

3-      بنابراین اینکه اشاعره گمان کرده اند که تعلق اراده الهی به افعال انسان اختیاری و ارادی بودن آنها را از بین یبرد اشتباه محض است. پس افعال انسان هم مستند به انسان و هم مستند به خدا هستند زیرادر طول یکدیگرند . این دو نسبت منافاتی با هم ندارند . افعال انسان یک نسبت به علت تامه خود دارند، و از این جهت نسبت شان ضرورت ووجوب است و نسبتی هم به بعضی اجزاء علت تامه ( مانند انسان) و از این جهت نسبت شان امکان است. ضمناً معلوم شد که این دو نسبت با هم منافاتی ندارند.

4-      واجب بودن حوادث نسبت به علل تامه منافات با امکان آن نسبت به بعضی از اجزاء علت و مواد آن ندارد.

5-      افراد انسانی که تمام کارهای خود را بر پایه امید و رسیدن به مطلوب و تعلیم وتربیت بنا میکنند اگر امکانی درمیان نباشد اینگونه امور اساساً معنی نخواهد داشت. زیرا اموری که حتمی و ضروری هستند ؛ تعلیم و تربیت و رجاء و امید در آنها راه پیدا نمیکند.

در کتاب تطهیر با جاری قرآن از آقای علی صفایی حایری ص78 اشاره زیبایی است بدین مضمون:

در اصل آفرینش جهان وانسان و شیطان ؛ اصل رجحان و اتقان جاری است و وجود شیطان در طرح جامع خدا با این اتقان و هماهنگی میخواند و ضرورت دارد . چون برای انتخاب نجدین و هدایت به فجور و تقوی ضروری است و این ضرورت توجیه کفر و و یا عصیان هیچ موجود آزادی نیست که انسان و یا شیطان در وسعت آزادی وتوان و طاقت انتخاب اقدام کنند و خداوند جبار طرحی افکنده که هرگونه انتخاب در آن خللی نمی آورد در حالی که توجیه برای هیچ یک از انتخابهای درست و غلط هم نیست.

پژوهش ادامه دارد...

 

 


کلمات کلیدی:
به پرشین بلاگ خوش آمدید
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٧  
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
کلمات کلیدی: